خطايى ، على اكبر

173

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

كه « 1 » خلق صحرائى بسيار شده‌اند . و هر سال به‌سبب علفزارها گروه گروه با همديگر در حرب‌اند . [ از طايفهء قلماق چابك سوارتر در تركستان و توران زمين هيچ طايفه‌اى نباشد . مثل آنكه تير را چپ و راست بيندازند و اسب گريز پاى را و آهو را به كمند انداختن بگيرند ، و درين همه فنون و لشكركشى مرد و زن و دختر همه يكسان‌اند . مثل آنكه دختران قلماق پنج هزار و ده هزار لشكر جداگانه بروند و سرداران ايشان دختران پادشاه و دختران امرا باشند و با عسكر دشمن حرب بكنند و غالب آيند و به غنيمت به قبيلهء خود بازآيند . و به صورت و پوشش مرد و زن و دختر همه يكسانند و موىدار . بر سر كلاه قلماقى و جلاغوى سرخ به بالاى او ، و اكثر مردان قلماق بىريش و كوسج ، ] و اگر بيان آن فرقها و حرب ايشان بكنم سخن دراز شود . [ فرد آن كجا اينجا توان پرداختن * بايد آن را نو كتابى ساختن ] و از جهت عجلهء سفر خسرو اسلام پناه صاحبقران بعضى مذكور شد . « 2 » و ديگر خطائيان مىگويند از ابتدا تا اين زمان ملك ما خرابى نديده و طوفان نوح به ما نرسيده ، وراى ممالك ما همهء روى زمين خراب « 3 » است و مثل ضبط و ضابطهء ما در امور ملكى در روى زمين كس ندارد و نداند « 4 » . حقا كه در امور ملكى هيچ‌كس « 5 » به ضبط ايشان نديديم [ و نشنيديم « 6 » ] و كس نشان ندهد . و از ادنى ضابطهء قانون خطاى اين بود كه به سر در طعام و آب نخورد و هيچ - كس را زهرهء ترك و تغيير نباشد .

--> ( 1 ) - س‌ها : جهت آنكه ( 2 ) - س‌ها : اين عبارت را ندارد ( 3 ) - س‌ها : در انقلاب ( 4 ) - س 610 : هيچ پادشاهى را نباشد و نبوده است ، س 609 : هيچ‌جاى نيست ( 5 ) - س‌ها : هيچ‌جاى اين عبارت را ندارد ( 6 ) - س 609 : نشنوديم .